رضا قلى خان ( هدايت )
374
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
و او را دروانه نيز كويند درود بالضم صلوات و رحمت و مرادف درود بمعنى دروكر فردوسى كفته اجل تيغ الماس آورده است * درود ترا داس پرورده است جهان كشت زاريست با رنك و بو * درو مرك و عمر آب و ما كشت او چنان چون در او راست همواره كشت * همه مرك رائيم ما خوب و زشت شيخ نظامى كفته برخور ازين مايه كه سودش تر است * كشتنش او را و درودش تر است حكيم اسدى كفته درودش سمن برك پيرى ز بن * فكند از دهانش درخت سخن دروش بضم بمعنى نشتر حجّام و مرادف داغ و موافق معانى درفش چنان كه كذشت و اين افصح است از درفش چه فا در اصل لغت نيامده بلكه از استعمال متاخرين عجم است كه با عرب آميختهاند سوزنى كفته بموسمى كه ستوران دروش و داغ كنند * ستور وار بر اعدا نهاده داغ و دروش جامى در صفت خر پير كفته بسكه از روزكار ديده دروش * نه دم او بجاى مانده نه كوش و در اينجا بمعنى آلت سرتيزى كه بدان كاو و خر رانند آمده چنان كه كذشت دروكر بضم اوّل مخفف درودكر است كه نجار باشد خاقانى در مدح پدر خود على نجار شيروانى كفته نوح نه بس علم داشت * كر پدر من بدى قنطره بستى ز علم * بر سر طوفان او يوسف نجّار كيست * نوح دروكر كه بود تا ز هنر دم زنند * بر در دكان او و درين معانى جسارت كرده درون با اول مفتوح ضدّ برون و نام شهريست از ملك خراسان ما بين مرد و نسا واقع شده با اول و ثانى مضموم پيمانهء غلّه را كويند و بلغت باستانى زند و پازند دعائى بوده كه مغان يزدانى در ستايش ايزد تعالى و آذر خوانده بر خوردنيها مىدميده پس از آن مىخوردهاند و هر چيز كه درون خوانده و بر آن دميده شده كويند شايسته شد و اكر نه دميده باشند كويند ناشايسته ويشتن يعنى خواندن ويشته خوانده شده زراتشت بهرام كفته زراتشت فرمود يشتن درون * چو شد سوى برهان دين رهنمون از آن يشته مىخورده و شاه كشت * ز خوردن همانكاه آكاه كشت درونه بفتح اول و چهارم بيخى است دوائى شبيه بكژدم اعراب آن را معرب كرده درونج عقربى كويند و بمعنى درون مولوى كفته لذّت نامهاى تو * ذوق پيامهاى تو مىنرود سوى لبم * سخت شد است در برم لابه كنم كه هى بيا * در ده بانك الصلا او كتف اينچنين كند * كه به درونه خوشترم و بمعنى قوس و قزح و كمان حلّاجى نيز آمده كسائى كفته هست صد كيس درونه * كه بدان پنبه زنند كمال اسمعيل واضحتر كفته نرسد بر شرف قدر تو هر شاعر كو * خاطرى دارد نظام و زبانى و صاف لفظ قوس ارچه بود شامل نام هر دو * شبه قوسوقزح نيست درونه نداف و بمعنى كمان حلاجى فخر كركانى كفته سر سرو قدش شد باژ كونه * دوتا شد پشت او همچون درونه رودكى كفته سفيد برف برامد ز كوهسار سياه * و چون درونه شد آن سرو بوستانآرا دروند نام پهلوان ايرانى و اسم داروئى است و با اول مضموم بدمذهب و فاسق را كويند و اين معنى در كتاب زند مرقوم شده زراتشت بهرام كفته درود از ما به به دين خردمند * كه دور است از روه آئين دروند و در فرهنك براء مهمله آمده رشيدى كويد به ژاى فارسى است چنان كه خواهد آمد درويزه بمعنى كدائى كردن بر درها چه يوز و يوزه بمعنى جستجو و دريوزه بمعنى جستجو از درها بدريوزه كردن درويش معروف است درّه بالفتح و راى مشدد مخفف دره كوه است و مشهور است من كفتهام زنكار فشاندند يكسره * بر درشت و كه پشته و دره كهسار چو دستان سپيد مو * بسترد ز سر مو باستره و ديكر بمعنى شكمبه و شكم ناصر خسرو كفته كرك از رمه خوران و رمه در كياچران * هريك بحرص خويش همى پر كند دره حكيم كسائى كويد دره من شد است در نعمت * چون ز نخدان خصم پر غذره و در لغت آكنج مثال ديكر كذشت و صاحب جهانكيرى كفته درّه با اول مضموم پوست چند باشد كه بهم دوزند و كناه كار را بدان زنند تا تنبيه شود و نيز كفته كه آن را بر دهل و نقاره زنند و بدان آنها را بنوازند و اين معنى موافق است با دوال على اى حال روخى سمرقندى كفته همى زدند مرا غرچكان سنكين دل * چو دره بر دهل عيد و پتك بر سندان و رشيدى در فرهنك خود از دره مضموم ذكرى